عروس نگران و هراسان تند و سريع پله‌ها را يکي دو تا پشت سر می‌گذاشت. چند مرتبه نزديک بود به زمين سقوط کند، اما با گرفتن نرده مانع از اين کار می‌شد. نگين مات و مبهوت به او خيره شده بود و دست‌هایش می‌لرزید، تاب‌وتوان سؤال کردن را از او نداشت، اما هنوز دو تا از پله‌ها باقی‌مانده بود به‌محض اينکه چشمش به سروصورت خوني داماد افتاد در همان حال بی‌هوش به زمين افتاد.

 لحظه‌ای به او خيره شد. اما نه، مثل‌اینکه فایده‌ای نداشت. مادرش به‌جای اينکه به دخترش مُروا توجه کند و دعوا را خاتمه دهد اما بالعکس هيچ اعتنايي به او نداشت و دندان‌هایش را به هم‌فشار می‌داد و عصبانيت تمام وجودش را فراگرفته بود ...

نوشتن نظر

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب

داستان راز گل شب بو

  • 9,000 تومان

  • قیمت بدون مالیات: 9,000 تومان

کالاهای مرتبط

عاشقانه ای به رنگ پاییز

عاشقانه ای به رنگ پاییز

نفس های آخر تابستان بود و چیزی به پاییز نمانده بود، فصلی که عاشقش بودم. عاشق تمام زیبایی هایش، عاشق درختان رنگ رنگش، زرد، نارنجی، قرمز ...عاشق باران ه..

10,000 تومان قیمت بدون مالیات: 10,000 تومان

پریشان

پریشان

صداي شُرشُر باران فضاي شهر را پرکرده بود، بوي نمش در همه‌جا خودنمايي می‌کرد تنها، بی‌کس، آواره در شهر به این‌طرف و آن‌طرف می‌رفت در فكر و خيال فرورفته..

9,000 تومان قیمت بدون مالیات: 9,000 تومان

عشق من سهیل

عشق من سهیل

هوا گرگ‌ومیش بود همانند قلب و روح هلن آرامشي نداشت، گاه باد شديدي می‌وزید گاه آرام می‌شد، تکه‌های ابر سياه و سفيد در آسمان هويدا بود خورشيد را پشت خود..

9,000 تومان قیمت بدون مالیات: 9,000 تومان