صداي شُرشُر باران فضاي شهر را پرکرده بود، بوي نمش در همه‌جا خودنمايي می‌کرد تنها، بی‌کس، آواره در شهر به این‌طرف و آن‌طرف می‌رفت در فكر و خيال فرورفته بود ناگهان به خود آمد، صداي خودرويي را از پشت سرش احساس كرد صداي بوق در آن خيابان شلوغ كه برايش حتي در آن شلوغي خلوت و ساكت نمايانگر بود. در كنار صداي شُرشُر باران همچون فريادي در يك كوير به نظر دخترك خودنمايي می‌کرد خود را خيلي زود كنار كشيد یک‌مرتبه كت كهنه و ژولیده‌ای كه در تن داشت و به زمين ماليده می‌شد، زير پايش گير كرد و به زمين افتاد.

خودرو بدون مكث كوتاهي بی‌اینکه آيا به او صدمه واردشده یا نه از آنجا دور شد دخترك همان‌گونه دوزانو بر جاي خود ميخكوب شد ....


نوشتن نظر

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب

پریشان

  • 9,000 تومان

  • قیمت بدون مالیات: 9,000 تومان

کالاهای مرتبط

داستان راز گل شب بو

داستان راز گل شب بو

عروس نگران و هراسان تند و سريع پله‌ها را يکي دو تا پشت سر می‌گذاشت. چند مرتبه نزديک بود به زمين سقوط کند، اما با گرفتن نرده مانع از اين کار می‌شد. نگي..

9,000 تومان قیمت بدون مالیات: 9,000 تومان

عشق من سهیل

عشق من سهیل

هوا گرگ‌ومیش بود همانند قلب و روح هلن آرامشي نداشت، گاه باد شديدي می‌وزید گاه آرام می‌شد، تکه‌های ابر سياه و سفيد در آسمان هويدا بود خورشيد را پشت خود..

9,000 تومان قیمت بدون مالیات: 9,000 تومان

برچسب ها: رمان, پریشان