نفس های آخر تابستان بود و چیزی به پاییز نمانده بود، فصلی که عاشقش بودم. عاشق تمام زیبایی هایش، عاشق درختان رنگ رنگش، زرد، نارنجی، قرمز ...
عاشق باران های شاعرانه اش که جان می داد برای پرسه زدن های عاشقانه، عاشق شب های طولانی اش و غروب دل انگیزش. پاییز امسال برای من چیز دیگری بود. چون بالاخره بعد از دو سه سال که به دلایل گوناگون نتوانسته بودم به دانشگاه بروم در کنکور قبول شده بودم، آن هم در رشته روان شناسی.
بعد از آزمون کنکور اکثر روزها به بوتیک پدر می آمدم تا هم حوصله ام سر نرود و هم به پدر کمکی کرده باشم. از دوران دبیرستان تا به الان من و پدر تنها زندگی می کردیم. پانزده ساله بودم که مادرم را بر اثر بیماری قلبی از دست دادم و او برای همیشه من و پدر را تنها گذاشت و با زندگی وداع کرد، و اکنون شش سال از نبودنش می گذشت و من هنوز نتوانسته بودم با نبودنش کنار بیایم، تمام زندگی من خلاصه می شد به پدر و تمام زندگی پدرم خلاصه می شد به من، و به نوعی تنها دلخوشی همدیگر بودیم.

نوشتن نظر

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب

عاشقانه ای به رنگ پاییز

  • 10,000 تومان

  • قیمت بدون مالیات: 10,000 تومان

کالاهای مرتبط

داستان راز گل شب بو

داستان راز گل شب بو

عروس نگران و هراسان تند و سريع پله‌ها را يکي دو تا پشت سر می‌گذاشت. چند مرتبه نزديک بود به زمين سقوط کند، اما با گرفتن نرده مانع از اين کار می‌شد. نگي..

9,000 تومان قیمت بدون مالیات: 9,000 تومان

عشق من سهیل

عشق من سهیل

هوا گرگ‌ومیش بود همانند قلب و روح هلن آرامشي نداشت، گاه باد شديدي می‌وزید گاه آرام می‌شد، تکه‌های ابر سياه و سفيد در آسمان هويدا بود خورشيد را پشت خود..

9,000 تومان قیمت بدون مالیات: 9,000 تومان

برچسب ها: انتشارات اقاقیا, رمان