پریشان
  • پریشان

پریشان

9,000تومان
مالیات 9,000تومان

بررسی اجمالی

صداي شُرشُر باران فضاي شهر را پرکرده بود، بوي نمش در همه‌جا خودنمايي می‌کرد تنها، بی‌کس، آواره در شهر به این‌طرف و آن‌طرف می‌رفت در فكر و خيال ف...

صداي شُرشُر باران فضاي شهر را پرکرده بود، بوي نمش در همه‌جا خودنمايي می‌کرد تنها، بی‌کس، آواره در شهر به این‌طرف و آن‌طرف می‌رفت در فكر و خيال فرورفته بود ناگهان به خود آمد، صداي خودرويي را از پشت سرش احساس كرد صداي بوق در آن خيابان شلوغ كه برايش حتي در آن شلوغي خلوت و ساكت نمايانگر بود. در كنار صداي شُرشُر باران همچون فريادي در يك كوير به نظر دخترك خودنمايي می‌کرد خود را خيلي زود كنار كشيد یک‌مرتبه كت كهنه و ژولیده‌ای كه در تن داشت و به زمين ماليده می‌شد، زير پايش گير كرد و به زمين افتاد.

خودرو بدون مكث كوتاهي بی‌اینکه آيا به او صدمه واردشده یا نه از آنجا دور شد دخترك همان‌گونه دوزانو بر جاي خود ميخكوب شد ....


دسته بندی
داستان
قطع کتاب
رقعی

نظر بدهید

لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا نظر بدهید