-10%
عاشقانه ای به رنگ پاییز
  • عاشقانه ای به رنگ پاییز

عاشقانه ای به رنگ پاییز

9,000تومان10,000تومان
مالیات 9,000تومان

بررسی اجمالی

نفس های آخر تابستان بود و چیزی به پاییز نمانده بود، فصلی که عاشقش بودم. عاشق تمام زیبایی هایش، عاشق درختان رنگ رنگش، زرد، نارنجی، قرمز ...
نفس های آخر تابستان بود و چیزی به پاییز نمانده بود، فصلی که عاشقش بودم. عاشق تمام زیبایی هایش، عاشق درختان رنگ رنگش، زرد، نارنجی، قرمز ...
عاشق باران های شاعرانه اش که جان می داد برای پرسه زدن های عاشقانه، عاشق شب های طولانی اش و غروب دل انگیزش. پاییز امسال برای من چیز دیگری بود. چون بالاخره بعد از دو سه سال که به دلایل گوناگون نتوانسته بودم به دانشگاه بروم در کنکور قبول شده بودم، آن هم در رشته روان شناسی.
بعد از آزمون کنکور اکثر روزها به بوتیک پدر می آمدم تا هم حوصله ام سر نرود و هم به پدر کمکی کرده باشم. از دوران دبیرستان تا به الان من و پدر تنها زندگی می کردیم. پانزده ساله بودم که مادرم را بر اثر بیماری قلبی از دست دادم و او برای همیشه من و پدر را تنها گذاشت و با زندگی وداع کرد، و اکنون شش سال از نبودنش می گذشت و من هنوز نتوانسته بودم با نبودنش کنار بیایم، تمام زندگی من خلاصه می شد به پدر و تمام زندگی پدرم خلاصه می شد به من، و به نوعی تنها دلخوشی همدیگر بودیم.

صفحه بندی شده توسط:
احمد موبدی
09125810972
دسته بندی
داستان
قطع کتاب
رقعی

نظر بدهید

لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا نظر بدهید