يكي بود، يكي نبود؛ زير آسمان نيلوفري در كلبه‌ی كوچك و زيبا دختر كوچولويي به اسم گل‌پری زندگي مي‌كرد.

گل‌پری در يك روز تابستاني گرم و زيبا كه نسيم ملايمي هم مي‌وزيد كنار پنجره ايستاده، با ناراحتی به باغ روبروي خانه که پر از درختان سر سبز و میوه‌های خوشمزه و آشیانة پرندگان بود، نگاه می‌کرد. 

آن طرف‌تر، در نزدیکی دخترک کلاغی به گل‌پری نگاه می‌کرد. کلاغ تمام حواسش پیش دخترک بود که ناگهان متوجه شد آیاتا نیز به او خیره شده، وقتي قارقارك قصه‌ی ما فهميد دخترک زیبا حواسش به اوست بال‌هايش را باز كرد و پرواز كنان به طرف درخت زرد آلوی كنار پنجره رفت و روي يكي از شاخه‌هايش نشست.



نوشتن نظر

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب

قارقارک

  • 5,000 تومان

  • قیمت بدون مالیات: 5,000 تومان